اعضای گروه کر «60 سالگی» اگرچه در سن بالا به خوانندگی و هنر موسیقی روی آورده اند، اما کیفیت کارشان به تایید بسیاری از استادان این هنر رسیده است.
پرینتر لیزری یا جوهرافشان؟ آیا من به پرینتر همه کاره نیاز دارم؟ PicBridge چیست؟ آیا من به قابلیت اتصال پرینتر به شبکه نیاز دارم؟
بازی بازگشت مختار
در این بازی همانند مختار از دشمنان انقلاب اسلامی انتقام خواهید گرفت.
دانلود بازی (حجم : ۳۳ مگابایت) : سرور 1 یا سرور ۲
لگوی بازی :
" />
- از آنجا که این بازی از طریق اینترنت منتشر می شود اصلی ترین محدودیت در طراحی حجم بازی بود ، لذا به منظور جلوگیری از افزایش حجم ، بازی به صورت یک مرحله ای و خلاصه شده طراحی شده است.
- کسانی که ما را به دلیل انجام چنین کارهایی به خشونت طلبی متهم می نمایند بدانند که این کارها تنها قطره ای از خشم انقلابی ملت ایران است که در فضای سایبر نمود پیدا کرده است.
تصاویری از بازی (برای بزرگتر شدن تصاویر روی آنها کلیک نمایید) :
تاکسی
بسیجیه سوار تاکسی میشه، به راننده میگه: این رادیو را خاموش کن، چون در مذهب ما شنیدن موسیقی حرام است، در زمان پیغمبر رادیو و موسیقی نبود، مخصوصا" موسیقی فرنگی که مال کفار است.
راننده رادیو را خاموش میکنه، تاکسی را متوقف میکنه و درب تاکسی را باز میکنه میگه: در زمان پیغمبر تاکسی نبود، شما بفرمایید پایین منـتظر شُتر بشید.
قبله
رفیقم اومده خونمون ! وضو گرفته میخواد نماز بخونه ! می پرسه قبله کدوم طرفه ؟!
میگم : میخوای نماز بخونی ؟!
میگه : پَ نه پَ میخوام دیش ماهوارتو تنظیم کنم !
صندلی کامپیوتر
رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر، یارو گفت: راحت باشه؟
میگم پــــ نه پــــ خار داشته باشه…
شناسنامه
رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟
میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!
گیر کردن یک بچه گربه در موتور یک خودرو سواری در ریو ورده برزیل
انتقال اردک ها برای فروش در بازار در ویتنام
وقتی من:
4ساله که بودم فکر می کردم پدرم هر کاری رو میتونه انجام بده...
5ساله که بودم فکر می کردم پدرم خیلی چیز ها رو میدونه...
6ساله که بودم فکر می کردم پدرم از همه پدرها باهوش تره...
8ساله که شدم گفتم پدرم همه چیز رو هم نمیدونه...
10ساله که شدم با خودم گفتم اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملا فرق داشت...
12ساله که شدم گفتم خب طبیعیه پدر هیچی در این مورد نمیدونه...دیگه پیر تر از اونه که بچگی هاش یادش بیاد....
14ساله که بودم گفتم زیاد حرف های پدرم رو تحویل نگیرم اون خیلی تاریخ گذشته است...
16ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت میکنه گفتم باز گوش مفت گیر اورده...
18ساله که شدم...وای خدای من باز پیله کرده به رفتار و گفتارو لباس پوشیدنم...
21ساله که بودم...پناه بر خدا بابا به طرز مایوس کننده ای از رده خارجه...
25ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم چون پدر چیز هایی درباره این موضوع میدونه و زیاد با این قضیه سر و کار داشته...
30ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش در باره این موضوع چیه هر چی باشه چندتا پیراهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره...
40ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد؟چقدر عاقله چقدر تجربه داره...
50ساله که شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم لاهاش در باره همه چیز حرف بزنم...
اما افسوس که قدرشو ندونستم.....خیلی چیز ها می شد ازش یاد گرفت...
این نوزاد در بیمارستانی در پاکستان در حالی چشم به جهان میگشاید که بر اثرِ یک اختلال ژنتیکیِ نادر دارای شش پا میباشد.
پزشکان می گویند در حقیقت نوزادان سه قولو های به هم چسبیده بوده اند که دو قل دیگر مراحل رشد جنینی را به طور کامل طی نکرده اند. مادر این کودک تکنسین رایدو لوژی است و تحت تابش اشعه x قرار داشته است.
این نوزاد قرار است تحت عمل جراحی قرار بگیرد. پزشکان پاکستانی از جامعه پزشکی برای درمان این کودک درخواست کمک کرده اند.
پدر این کودک که ساکن کراچی است میگوید پول کافی برای درمان پسر خود ندارد و خوشحال است که پزشکان هزینه درمان این کودک را تقبل کرده اند.